عمق نگرانی های ما
فاصله ی ما را از خداوند نشون می ده.
خداوند بهترین های خودش به کسانی می بخشه که حق انتخاب را به او می سپارند.
همیشه نیاز که وقتی مشکلات هجوم میارن کمی صبر کنیم
.صبر هم یعنی تو کار خدا دخالت نکنیم واجازه بدیم خداوند کارش رو انجام بده قطعا که حرف های خدا منطقی واین
ماییم که انتها وبهترین هارو نمی تونیم ببینیم .
خدای خوبم کمک کن فاصله هام با تو کم بشه .
کمک کن تو کارهات با نادونیام دخالت نکنم .
خلاصه من یکی رو رها نکن .
رهام نکن چون خیلی بهت نیاز دارم.دوستت دارم.
خدای قشنگم،خدای مهربونم ،یه وقت از بدی های من نرنجی،خدایی که برام نفسی مراقب خودت باش.دوستت دارم.می دونی چرا؟
چون هیچی رو به روم نمیاری،اگه خطا می کنم
یه جورایی متوجه ام می کنی، که خودم هم از خطام خجالت نکشم.بازم میگم خدای نازنینم خیلی خیلی دوستت دارم.,
وقتی یادت تو زندگیم کم رنگ می شه،زندگیم معنا نداره.
کلمات کلیدی:
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشی من سهل وآسان می رسد
من که می دانم که تا سر گرم بزم هستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم وشتابان می رسد
((پس چرا عاشق نباشم))
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست،نیست
بین مرگ وآدمی قول و قراری نیست،نیست
من که می دانم اجل نا خوانده و بی دادگر
سر زده می آید و راه فراری نیست ،نیست
پس چرا ،پس چرا عاشق نباشم
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نو بت خاموشی من سهل وآسان می رسد
پس چرا،پس چرا عاشق نباشم.
کلمات کلیدی:
یکی از موارد فلسفه وضو را از زبان پیامبرتوی یک کتاب خوندم که برا م خیلی جالب بود.
نوشته شده بود که عده ای از یهود نزد رسول خدا (ص) آمدند و عالم ترین آنها مسائلی از پیامبر سوال کرد و در میان سوال ها یش چنین پرسید:
به چه علت وضو به این چهار موضع(سر وصورت،دستها وپا ها )اختصاص یافته با آنکه این اعضا از بقیه ی اعضا پاک ترند؟
رسول خدا فرمودند:چون شیطان آدم را وسوسه کرد و او به آن درخت نگاه کرد و آبرویش ریخته شد،
سپس نزدیک آن درخت ممنوعه رفت وآن اولین قدمی بود که برای گناه برداشته شد،
پس از آن با دست خویش میوه آن درخت را چید وخورد،که با این کار زینت و زیور از جسمش پرواز نمود ،پس آدم دست خود را بالای سرشگذاشت وگریه کرد.
چون خداوند توبه او را قبول فرمود ،بر او وبر خاندانش واجب نمود که این چهار موضع را تمییز وپاکیزه کنند.
پس خداوند به شستن صورت امر فرمود برای آنکه نظر نمود به درخت و به شستن دست ها تا مرفق دستور داد چون با این دست ها میوه درخت را چید و خورد،
وبه مسح سر امر فرمود چون دست خود را برسر گذاشت وبه مسح پاها امر فرمود زیرا با آن پاها به سوی گناه رفته بود.
.(بحار الانوار،ج77،ص229)
کلمات کلیدی:
همه ما اززندگی زخم خورده ایم.
همه ما می توانیم از شفا بهره ببریم،
برخی از ما ظاهرا آن را بیشتر از بقیه نشان می دهیم،
اما هیچ کس از ضربه آن نمی توا ند فرار کند.
زندگی کردن صدمه دیدن است،وگاهی سهوا وگاهی عمدا به دیگران حتی به نزدیکان مان صدمه می زنیم.
فکر اینکه بطریقی بتوانیم زندگی را بدون درد بگذرانیم فقط:
یک تصور ذهنی ،یک سراب است.
خداوند روز ها را بدون درد ،خنده را بدون غم،خورشید را بدون باران وعده نداده است اما او قدرت را برای روز،تسلی را برای اشک ها ونور را برای راه وعده داد ه است.
هر گلی باید از خاک بروید.
یا حق
کلمات کلیدی:
نمی دانم چه سوزی بود از عشق تو در سرها که دل ها می زند پر در هوایت چون کبوترها
مثل اینکه دل گرفته و زار من هم حرف هایی از کربلا ونجف و.بین الحرمین و... داره.
اما من این بار دلم رو تو کربلا گم کردم،کاش دلم و جا گذاشته بودم،کاش فقط دلتنگ بودم،دل پر ازغم وغصه و پر از حسرتم رو تو دارالامان،گم کردم ،دل شکسته وزارم رو تو دشت صفا رها کردم و وبرگشتم.
برگشتم با یه کوله بار از حسرت ،حسرت نفهمیدن ،حسرت کم کاری،حسرت دست های خالی و...باز هم بدون اینکه بفهمم کجا بودم ،چرا بودم.
از شدت دلتنگی قلبم سنگین،تو وجودم غوغا ییه که خیلی برام غریبه و با تمام دلتنگیها فرق داره،با هیچ چیزی آروم نمی شه،دلم نمی خواست بر گردم،دلم می خواست همونجا بمونم ،بمونم با سرگشتگی های بین الحرمین،نگاههای عاشقانه به گنبد طلا ها،قدم زدنها تو جاده ی عشق .زمزمه زیارت عاشورا تو حرم، همونجا می موندم و تو آرامش می مردم ، آرامش عجیب حرم امام حسین که احساس می کردم با ورود به بار گاهش صد تا قرص آرام بخش به من دادن والان فقط وقت آرامش،دلم می خواست تو همون آرامش می مردم وآخرین ثانیه های عمرم رو در کنار بهترینها بودم.
لحظه کوچ از کربلا،اونقدر سر گشته وزار و خسته بودم که احساس می کردم دارم وارد راهروی تنگ و تاریکی می شم ،راهرویی که نه به انتها می رسه نه روشن میشه،از اینکه قرار بود بر گردم ودوباره همه چیز اونی باشه که هست دلم بیشتر می گرفت وطپش قلبم بیشتر می شد.نمی دونم چی کار کنم ، نمی دونم با دلتنگی عجیبم چه جوری کنار بیام؟خلاصه که هر چی خوبی وزیبایی و... تو بین الحرمین دست یافتنی ، انشاءالله هیچ کس در حسرت کربلا ونجف و... نمیره.
تا به سر باشد مرا سودای او
می سپارم جان به خاک پای او
سود من این بس که تا پایان عمر
سوختم در آتش سودای او
یا حق
کلمات کلیدی: